عضو شوید
عضویت سریع
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
RSS
اتاق تنهایی(Alon Chamber)
راستی خدایا...!
من اگر نبودم...این همه غم را چه می کردی...؟!!!؟؟؟؟؟
در درون ذهن من هرگز نمیمیرد کسی
مرگ احساس مرا ماتم نمیگیرد کسی
رفته ام من سال ها از خاطرات این و آن
یک سراغ ساده هم از من نمیگیرد کسی . .
انصاف نیست...دنیا آنقدر کوچک باشد که آدم های تکراری را روزی هزار بار ببینیو آنقدر بزرگ باشدکه نتوانی آن کس را که دلت میخواهد حتی یک بار ببینی
وقتی بارون میگیره
همه پرنده ها دنبال سرپناه هستن
ولی عقاب همیشه بالاتر از ابر ها پرواز میکنه...
خیلی وقتها ….
خیلی دیر آدمهای اطرافت را میشناسی !
اون وقت تازه یاد میگیری ؛
به خیلی ها باید بگی :
لطفاً جلوتر نیا … !!!
نوشته هايم را مي خواني…
و مي گويي: چه زيبا!
راستي...
دردهاي آدم ها زيبايي دارد…؟!؟!؟!
زندگی یک بازی دردآور است
زندگی یک اول بی آخر است
زندگی کردیم و اما باختیم
خانه خود را روی دریا ساختیم
لمس باید کرد این اندوه را
بر کمر باید کشید این کوه را
زندگی با همین غم ها خوش است
با همین بیش و همین کم ها خوش است
باختیم و هیچ شاکی نیستیم
بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم
به کجا باید رفت: ز که باید پرسید؟
واژه عشق و پرستیدن چیست؟
جان اگر هست چرا در من نیست؟
من که خود میدانم راه من راه فناست
قصه عشق فقط یک رویاست
آه ای ظلمت شب
من هم گمشده ی این خاکم
بخدا عاشق قلبی پاکم
می خواستم...
زندگی کنم راهم را بستند
ستایش کردم گفتند خرافات است
عاشق شدم گفتند دروغ است
گریستم گفتند بهانه است
خندیدم گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم
نه سرو¸ نه باغ¸ نه چمن می خواهم
نه لاله¸نه گل¸نه نسترن می خواهم
خواهم ز خدای خویش کنجی خلوت
من باشم و آن کسی که من می خواهم
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید
نظرات کاربران
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید